تبلیغات
دختر سرزمین بارانی - یک تجربه شگفت انگیز!

دختر سرزمین بارانی

جایی که من توش زندگی میکنم آبی آبیه..ولی نه دریاست نه آسمون...

یک تجربه شگفت انگیز!

امشب احساسی بس شگرف را تجربه نمودیم!
بیخیال عین آدم حرف زدن...
واااای!
امشب از هفت و نیم تا نه کلاس زبان داشتیم!
جونم بگه براتون که ورد کوییز هم داشتیم!
خلاصه ما هم نشستیم خوندیم...
رفتیم کلاس و با دو کودک معصوم و دوستداشتنی؛به نام های پونه و ساسا رو به رو شدیم که مظلومانه از من درخواست تقلب می کردند!
و آیا زدن دست رد به سینه این دو طفل معصوم و شکستن قلب آنان امری شایسته بود؟؟؟؟؟
صدالبته که نه!
به همین دلیل بین پونه و ساسا نشستیم...
تی چر دوستداشتنی مان نیز لطف بزرگی کردند و سوال ها را به دو بخش A و B تقسیم کردند که همه باهاش آشنایی دارید...
من شدم  B   که وسط پونه و ساسا بودم و آن دو  A!!
بنظر میرسید پونه و ساسا از تقلب من ناامید شده اند که یکدفعه در یک اقدام شگفت انگیز ورقه خود را با ورقه پونه عوض کردم و جواب های صحیح را نوشتم!
و پس از آن با ساسا!و پس از آن به پریسا رسوندم!
تاحالا تقلب زیاد داده بودم ولی ورقه عوض کردن...نه!!!
حس فوق العاده ای بود!
و انقدر در کمال خونسردی این کار را انجام دادم که پونه شاخ در آورد!
و الان یه حسی بهم دست داده ماورای ناپلئون!!
بعععله...


[ شنبه 7 اردیبهشت 1392 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه