تبلیغات
دختر سرزمین بارانی - قلب های صورتی

دختر سرزمین بارانی

جایی که من توش زندگی میکنم آبی آبیه..ولی نه دریاست نه آسمون...

قلب های صورتی

وقتی اونو به من داد نمیدونستم باید چه فکری کنم...
نمیدونستم باید چی بگم؟؟
باید چطور ازش تشکر میکردم؟؟؟؟
یه بسته برچسب قلب های صورتی...
دادش دستم و گفت:
هر وقت ناراحت بودی یکی از این قلبا رو یه جا بچسبون..
و من فقط خیره شدم به برچسب...
باید چطور ازش تشکر میکردم؟؟؟؟
تا به حال فقط یه هدیه انقد احساسات درون منو فعال کرده بود...
و این دومین بود...
اولین هدیه...
روان نویسی که یه دوست در نهایت سادگی بهم داد...
و حالا این برچسب...
اومده بودم خونه...
بهش خیره شدم...
آهسته زمزمه کردم:"من از این به بعد هروقت ناراحت شدم یکیشونو میچسبونم...ولی..."
لبخند زدم و گفتم:
"انقد خوشگلن که من دلم نمیاد ازشون استفاده کنم...پس سعی میکنم از این به بعد ناراحت نشم..."
و همون شب...
اون کسی که اونو بهم داد...
صاحب قلب های صورتی...
ناراحت بود...
و من کاری از دستم بر نمی اومد تا براش انجام بدم...
فقط بزرگترین قلب صورتیو برداشتم و چسبوندمش...
بخاطر صاحب بزرگترین قلب صورتی دنیا...
صاحب بزرگترین قلب مهربون دنیا...



[ پنجشنبه 21 دی 1391 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه