تبلیغات
دختر سرزمین بارانی - عروسی دردسر بار!

دختر سرزمین بارانی

جایی که من توش زندگی میکنم آبی آبیه..ولی نه دریاست نه آسمون...

عروسی دردسر بار!

سلااااام به همگی!
بالاخره بعد از قرنی نت مان وصل شد!
در حال حاضر تمامی اعضای خانواده در حال آماده شدن برای رفتن به عروسی امشب هستند!
بجز من.
حوصله ندارم!
اخه نگاهشون کن!ساعت تازه بیست دیقه به دوازدهه.از حالا تا ساعت هشت شب وقته!!!!
من که کارم فوقش دوساعت طول بکشه.ساعت شیش-حالا چون شمایی 5:30-شروع میکنم.اول قرار بود برم کلاس زبان بعد برم عروسی ولی نمیشه دیه،امروز نمیرم کلاس.
اوفففففففف!هوا چه گرمه.آدم به مرز جنون کشیده میشه!
میخوام بگیرم کله یه نفرو بکنم ولی فعلا اینکارو نمیکنم.
خودش هم نمیدونه چرا ولی واقعا از دستش ناراحتم!
دارم دیوونه میشم!
همه سشوار و وسایل آرایش بدست دارن این ورا می چرخن!
دیشب به مامانم میگم من نمیام ابرو بالا می ندازه و میگه"وا!مثلا پسر عموته!"

منم میگم"آخه مادر من!چیزی که تو فامیل ما زیاده پسر عمو!حالا توگیر دادی به این یکی؟؟؟؟"
در هر حال فعلا که تصمیم گرفتم برم.وااااااااااااااااااای!!!!!!!!!حوصله ندارم!



[ سه شنبه 27 تیر 1391 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه