تبلیغات
دختر سرزمین بارانی - فقط گاهی اوقات.

دختر سرزمین بارانی

جایی که من توش زندگی میکنم آبی آبیه..ولی نه دریاست نه آسمون...

فقط گاهی اوقات.

گاهی اوقات،
یک ضربه می تواند آنقدر سنگین باشد که،
وقتی میخواهی با نوشتن فراموشش کنی،
فقط اشک هایت روی خط های سفید دفتر مینشیند...

 

گاهی اوقات،
یک  جمله عادی می تواند آنقدر غیر عادی باشد که،
وقتی زمان هم دور شد از آن،
با به یاد آوردنش؛اخم هایت در هم بروند،مشتت را گره کنی،....بغض کنی.

 

گاهی اوقات،
یک خداحافظی میتواند آنقدر پیچیده باشد که،
من توی خ و د و ا و ح و ا و ف و ظ آن،

جمله ی "لطفا بهم بگو صبر کن!" را گنجانده ام.

 

گاهی اوقات،
یک آه میتواند آنقدر مهم باشد که،
حتی اگر موقع کشیدنش پرنده پر نزد،
دل آُسمان از آهت بگیرد و....ببارد.

 

گاهی اوقات،
یک درد میتواند آنقدر بزرگ باشد که،
هیچ دارویی رویش اثر ندارد،
آستامینوفن باشد،ژلوفن،یا حتی نوافن!

میدانی،

گاهی اوقات،
یک آدم میتواند آنقدر مهم باشد که،
تمام تنهایی ات را با خودش پر کند،
طوریکه...از خودش به خودش پناه ببری.

 

بین خودمان بماند،
گاهی اوقات هم،
یک باران میتواند آنقدر پاک باشد که،
زیرش که خیسِ خیس شدی،به کنار،
پاک شود و شسته شود...غصه ها.

پ.ن1:دلم گرفته.

پ.ن2:یاد جمله ی دوستم فاطمه(آذرمی) افتادم: ما آدم ها بی چتر زیر باران نمی رویم.انگار میترسیم باران ما را بشورد و حقیقتمان آشکار شود....

پ.ن3:امروز بارون بارید...نتیجه ی بدون چتر زیرش قدم زدن هم شد تب کردن و سرما خوردن من!ولی..می ارزید.

پ.ن4:اخر هفته به همه سر میزنم.شب خوش






[ سه شنبه 28 آبان 1392 ] [ 09:35 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه