تبلیغات
دختر سرزمین بارانی - یادشان بخیر...

دختر سرزمین بارانی

جایی که من توش زندگی میکنم آبی آبیه..ولی نه دریاست نه آسمون...

یادشان بخیر...

یادشان بخیر،
بادبادک،نخ،قرقره،
و گیر کردنش لای شاخه ی درخت،
و گریه تا خود غروب.

یادشان بخیر،
مداد رنگی،نقاشی،کشیدن خودت روی دیوار.
و سابیده شدن دیوار با وایتکس توسط مادر.
 و لکه ای که هیچوقت پاک نشد.

یادشان بخیر،
کوچه رفتن،خاله بازی،مهمان بازی،
و دعوا سر اینکه چه کسی میزبان باشد،
و مهمان هایی که با ظرف های اسباب بازی پذیرایی شدند....

یادشان بخیر،
قاصدک،آرزو،فوت،
و اطمینان به قاصد بودن قاصدک،
و آرزویی محال که هیچوقت برآورده نشد.

یادشان بخیر،
باران،بخار گرفتن شیشه،نقاشی با انگشت.
و خراب شدن نقاشی ات توسط مزاحمی که هر هر میخندد.
و ها کردن های بی حاصل.

یادشان بخیر،
حوض،آب،ماهی قرمز
و خم شدن تا کمر برای غذا دادن به ماهی ها،
و افتادن با کله توی آب.

یادشان بخیر،
دعوا،جر و بحث،قهر های قیامتی،
و به هم خوردن بازی و بازگشت به خانه.
و.... مکالمه ی فردا:سلام!خوبی؟میای بازی؟


یادشان بخیر،
اسباب بازی فروشی،دیدن یک عروسک بزرگ،خواستنش،
و مخالفت ساده ی همه با دیدن قیمتش،
و اتهام ساده ی بی انصافی که به خدا میزنی.

آری....یادشان بخیر،...

سال های دور،روز های غریب،...بچگی!
و درد های کوچک و شادی های بزرگ،
و...دانستن اینکه..."دیگر باز نمیگردد!"




[ سه شنبه 5 شهریور 1392 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه