تبلیغات
دختر سرزمین بارانی - حس شاعرانه ام

دختر سرزمین بارانی

جایی که من توش زندگی میکنم آبی آبیه..ولی نه دریاست نه آسمون...

حس شاعرانه ام

گرفته است،
حال حس شاعرانه ام،این روزها،
تب کرده...
وشعرهایم،
آنقدر داغ شده اند که،
میسوزاند حرارتش قلبم را،

گرفته است،
حال حس شاعرانه ام،این روزها،
گلویش خس خس میکند،
و داستان هایم،
از میان خس خس ها،
به سختی میرسند،
به گوش....

گرفته است،
حال حس شاعرانه ام،این روزها،
دست و پایش درد میکند،
و دل نوشته هایم،
می لغزند روی صفحه ی کاغذ،
با دست و پایی مجروح....

گرفته است،
حال حس شاعرانه ام،این روزها،
سرش گیج میرود،
و نوشته هایم،
آنقدر گیج و حیران راه ها شده اند که،
سر آخر گم میشوند،
بین برگ های دفترم،

آری....
گرفته است،
حال حس شاعرانه ام،این روزها،

این روزها...
دلم میخواهد بنشینم زیر درختی،
دفتر دلم را باز کنم،
هرچه نوشته ام تاکنون،
بر باد دهم.....
بر باد....

شاید که سبک شد،
حس شاعرانه ام،
تبش فروکش کرد،
گلویش خس خس نکرد،
دست و پایش درد نکرد،
و سرش گیج نرفت،
شاید...
شاید.....







[ شنبه 26 مرداد 1392 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه