تبلیغات
دختر سرزمین بارانی - اعترافات رشادی

دختر سرزمین بارانی

جایی که من توش زندگی میکنم آبی آبیه..ولی نه دریاست نه آسمون...

اعترافات رشادی

1)اعتراف میکنم تا مهر 90 از اینکه افتادم تو کوثر3 ناراحت بودم....ولی فقط تا مهر 90!!!!بعدش بهش افتخار میکردم!!

2)اعتراف میکنم یه بار که طبق معمول با فاطمه سادات نشسته بودیم و باهم یه آهنگو میخوندیم(نه که صدامون خیلی قشنگههههه!حالا صدای فاطمه یه چیزی!
من....!خخخخخ)آهنگ چه خواب هایی شادمهر هم بود،من با صدای بلند خوندم:
"پشت من بد میگی،حرف مردم میشم!
عشقشو میگیری،دست دوم میشم!!!!"
و شما تصور کنید فاطمه نسبتا 45 دقیقه خندیییییییید!今日の新着です!(b^ー°)7月7日 七夕 のデコメ絵文字今日の新着です!(b^ー°)7月7日 七夕 のデコメ絵文字

3)اعتراف میکنم یه بار که داشتم راجع به هزار و یک شب با شمیم حرف میزدم اشتباهی اسم شهرزاد(قصه گوی معروف هزار و یکشب) گفتم شهربانو!!!!
و از اون مهمتر اینکه تا پایان مکالمون هی گفتم شهربانو!
و از اون مهمتر که شمیم متوجه نشد و من بی حیثیت نشدم!!!!

4)اعتراف میکنم یه بار گوشی دبیر ریاضیمون زنگ خورد و زنگ موبایلش شبیه سوت زدن بود.یهو زهرا با تعجب گفت:کی داره سوت میزنه؟؟؟و پرده رو زد کنار که ببینه شاید یه نفر داره تو حیاط سوت میزنه!!!
و تا وقتیکه با قیافه های ما رو به رو نشده بود متوجه نشد!خخخخخ...

5)اعتراف میکنم یه بار چونه ی زینب خورد به صندلی بعد برگشت به زهرا گفت:باید برم دکتر.از چونم عکس بگیرم!زهرا هم گفت:وا!چرا؟؟
زینب گفت:اخه چونم خیلی مهمه.اگه چیزیش شه نمیتونم غذا بخورم!!くま⊂(・(工)・)⊃ のデコメ絵文字

6)اعتراف میکنم یه بار سر زنگ علوم دوم راهنمایی رو به دبیر علوممون گفتم:برای گیاه سازی غذا!
و تا وقتیکه که کلاس از خنده منفجر شد متوحه نشده یودم!!

7)اعتراف میکنم یه بار که باید سر زنگ علوم دوم راهنمایی واسه یه آزمایشی بادکنک میبردیم زهرا یادش رفت بیاره و کلی حرص خورد و نق زد.تا اینکه دبیر علوممون یه بادکنک بهش داد.بعد که بادکنک به دستش رسید بادکنکو باد میکرد بادشو تو صورت من خالی میکرد....یه همچین دوست رقیق القلبی دارم من!
قیافه دبیر علوممون ----->
قیافه من پس از خونده شدناین پست توسط زهرا------>リラックマ のデコメ絵文字

8)اعتراف میکنم هر دفعه که سر کارای گروهی فاطمه سادات غایب بود ما کلی غر میزدیم و هروقت حاضر بود ما بازم کلی غر میزدیم که چرا همه کارو خودش میکنه!!

9)اعتراف میکنم یه بار که من و فاطمه سادات تو حیاط یه کلاغ دیدیم شروع کردیم به دوییییییدن و جیغ کشیدن...焦る のデコメ絵文字焦る のデコメ絵文字くま⊂(^(工)^)⊃ のデコメ絵文字
و بعد رسیدیم به خانم ضیائی. خانم ضیائی با تعجب پرسید:چی شده؟
من جیغ کشیدم:کلااااااااااااااااااااااغ!
و در رفتیم!
و اینچنین شد که تا پایان سال خانم ضیائی مارا همچون دیوانه ها می نگریست....クマオ のデコメ絵文字

10)و اعتراف میکنم یه بار داشتیم تمرین نمایش انگلیسی میکردیم،بعد همش اشتباه میکردیم!بنده هم در نقش نویسنده ی داستان نمایش عصبانی شده بوددددم!顔文字、表情、気持ち のデコメ絵文字
تا اینکه یه بار تا آخر هیشکی سوتی نداد ولی یه جا من به شمیم ایراد گرفتم که اشتباه گفته و کلییییییییی نطق کردم که چرا حواستون نیست!
حرفام که تموم شد فاطمه خیلی خونسرد متن نمایشو کوبید تو سرم و گفت:ابله!شمیم اشتباه نگفت!تو اشتباه گفتی دیالگتو!!!!!
من:
دیگران:


11)اعتراف میکنم تو اولین نمایش انگلیسیمون شمیم به جای اینکه بگه what a good morning! گفت:what a good summer!!!!!!!!!!!
خدا خودش به رحم کنه....وقتی شمیم پستو بخونه.....くま⊂(・(工)・)⊃ のデコメ絵文字
ولی نه...شوخی میکنم...شمیم جون خیلی خانم تر از این حرفاست....مگه نه شمیم جون....؟؟

12)اعتراف میکنم یه بار سر امتحان ادبیات،من ورقمو دادم بعد نشستم و به ورقه زهرا نگاه کردم.دیدم قرن یه شاعرو نوشته 4.درحالیکه من مطمئن بودم پنجه!
خلاصه به سختی وقتی دبیر روشو کرد اونور گفتم:سوال فلان جوابش اینه!
زهرا هم جوابو تغییر نداد.
منم همچین کوبیدم به پهلوش که پهلوش سوراخ شد!گفتم:قرن پنجه!
زهرام گفت:نه!چهاره!توجه کنید معلم هم سر کلاس بود!خیییییییییلی هم تیز بودن دبیرش!(ملاحت جوووون شرمنده....かわいい のデコメ絵文字)
حالا منو زهرا هم کلی بحث کردیم که چهاره یا پنج!
حتی سرش شرط بستیم!
تا اینکه زهرا ورقه رو داد و معلوم شد من کتابو اشتباه دیده بودم و چهاره.....منم گفتم:واااا!نه!شرط حرامه!!!!!!!リラックマ のデコメ絵文字

13)اعتراف میکنم یه بار زهرا یه شعرو تو دفترش نوشته بود از مولوی.من ازش پرسیدم این شعره رو کی گفته؟زهرا به شوخی گفت:من!
فاطمه هم گفت:تو ور هم نمیتونی بگی چه برسه به شر!!!今日の新着です!(b^ー°)7月7日 七夕 のデコメ絵文字
البته انصافا نوشتن زهرا خوبه!!

14)اعتراف میکنم دوم راهنمایی که بودیم تازه با طوبی آشنا شده بودم یه بار خواستم صداش کنم بلند گفتم:بوطا!و جالب اینه که خودش متوجه نشد درحالیکه همه زدن زیر خنده!!!くま のデコメ絵文字

15)اعتراف میکنم یه بار که شمیم اومد رقص یکی از آهنگای کره ای رو بهم یاد بده پاهام بهم گیر کردن و با کله خوردم زمین!!くま⊂(^(工)^)⊃ のデコメ絵文字

خب این 15 تا رو داشته باشین تا بعد!!!!かわいい のデコメ絵文字

[ یکشنبه 30 تیر 1392 ] [ 11:36 ب.ظ ] [ سارا ]

[ نظرات() ]


نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه